• امروز : سه شنبه - ۵ بهمن - ۱۴۰۰
  • برابر با : 22 - جماد ثاني - 1443
  • برابر با : Tuesday - 25 January - 2022
1

یادداشتی بر کتاب تازه انتشار یافته “بازخوانی ایده ایرانشهری،تأملی در مبانی اندیشه های سید جواد طباطبائی” اثر سید جواد میری

  • کد خبر : 1388
  • 04 بهمن 1399 - 15:07
یادداشتی بر کتاب تازه انتشار یافته “بازخوانی ایده ایرانشهری،تأملی در مبانی اندیشه های سید جواد طباطبائی” اثر سید جواد میری

امیر دل زنده نژاد دانش آموخته دکتری فلسفه و کلام، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه تهران | این کتاب که به تازگی انتشار یافته است همانگونه که از عنوانش پیداست مفهوم کلیدی آن “ایده ایرانشهری” در اندیشه سید جواد طباطبایی است که خود نویسنده کتاب، آن را کلید فهم روایت طباطبایی می دانند( […]

امیر دل زنده نژاد

دانش آموخته دکتری فلسفه و کلام، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه تهران |

این کتاب که به تازگی انتشار یافته است همانگونه که از عنوانش پیداست مفهوم کلیدی آن “ایده ایرانشهری” در اندیشه سید جواد طباطبایی است که خود نویسنده کتاب، آن را کلید فهم روایت طباطبایی می دانند( ص ۷). سید جواد میری نسبت به قوس صعود ناسیونالیسم رادیکال در ایران هشدار می دهد. به اعتقاد ایشان پروژه طباطبایی در ظاهر امر ممکن است به تقویت هویت ملی ایرانی بیانجامد اما با بازگشت امر سرکوب شده یعنی زبان فارسی، خطر احیاء کینه‌توزی و حتی فروپاشی ایران را ممکن است در پی داشته باشد. خود سید جواد میری در صفحه ۹ کتاب بیان می کند که هویت آینده ملت ایران را بایستی در نسبت با امر جهانی در ساحات گوناگون تعریف کرد و ایرانی بودن به یک عامل تقلیل پیدا نکند. ایشان هدف نگارش کتاب را هشداری بر بازگشت ناسیونالیسم باستان گرا از نوع رادیکالی آن می داند که در حال تسخیر فضای اجتماعی و فرهنگی کشور است (ص ۱۰ ). این کتاب در شش فصل تنظیم شده است که فصل اول آن به کتاب “ابن خلدون و علوم اجتماعی” جواد طباطبائی می پردازد. اولین نقد سید جواد میری به سید جواد طباطبایی است که در خوانش طباطبایی از ابن خلدون، ما با خوانش اورینتالیستی آن مواجه می شویم که نسبت وثیقی با سنت ابن خلدون شناسی در سنت عثمانی و ترکیه معاصر ندارد (ص ۱۴ ). در ادامه، دو ابهام در اندیشه طباطبایی به پرسش کشیده می شود: ۱- اگر امتناع اندیشه در ایران حاکم است پس اساساً اندیشه چگونه ممکن است؟. ۲- سنت چیست؟ آیا فقط یک خوانش از سنت وجود دارد؟ جواد میری این خوانش یکپارچه از سنت را برخاسته از نگاه “عقل یورو سنتریکی” می‌داند که می‌خواهد حاکم جهان شود و مابقی فهم های دیگر را تهی از عقلانیت بداند. نقد دیگر میری متوجه هم ردیف کردن مفهوم ایدئولوژی و جامعه‌شناسی از طرف طباطبایی است. واقعاً آیا تاریخ جامعه شناسی در ایران هم اینگونه بوده است که طباطبایی می گوید؟ در بخش بعد نقد میری برسید، به سراغ مفهوم تجدد می رویم که میری به سید این نقد را وارد می کند که مفهوم پردازی شما از تجدد و نقد متفکران ایرانی هیچ تمایز مفهومی در نسبت با پیچیدگی های مستحدثه در حوزه مفهوم تجدد دیده نمی شود (ص ۱۶). به فرض که آل احمد و شریعتی را ایدئولوگ بخوانیم آنگاه حمید عنایت غافل از متدولوژی علم سیاست است؟ شما که خود نه متدی را مشخص نموده اید و نه ایضاح مفهومی در اندیشه دارید و میراث جامعه‌شناسی ایرانی را با تبلیغ یکی گرفته‌اید (ص ۱۷ و ۱۸ ).{ برخی تعابیر و تاکیدها از نگارنده این سطور است}. نقد دیگر این فصل این است که نسخ سنت به چه معناست؟ کدام سنت؟ سنت قرآنی؟ نبوی؟ یا ادبی؟ (ص ۲۱). با گذر از برخی ازنقدهای میری به سید به یک نقد مهم می رسیم که به نظر نگارنده این سطور بسیار اهمیت دارد و اگر از آغاز اسلام و کل دوره جزء شرایط امتناع باشد آنگاه چگونه می شود به عقب بازگشت و این شرایط را تغییر داد؟ زیرا از نظر شما شرایط غیر امتناع مساوی پذیرش عقلانیت هلنی و سپس یورو سنتریکی است و این مناسبات عینی را که ۱۴۰۰ سال قدمت دارند چگونه می توان بر آنها فائق آمد؟ (ص ۲۲) .در بخش بعد، میری بحث علوم اجتماعی و الهیات مسیحی و اسلامی را در نزد سید جواد طباطبائی باز می‌کند اما به نظر نگارنده این سطور، علیرغم معقولیت نقد ایشان در این بخش هیچ اشاره‌ای به لب کلام بحث سید جواد طباطبائی در این زمینه نمی کند. جان ادعای طباطبایی این است که بستر علوم اجتماعی جدید را در الهیات مسیحی باید جستجو کرد که در این مسیر عقل کم‌کم جایگاه خودش را در این روند تاریخی/ الهیاتی پیدا می‌کند اما این روند در تمدن اسلامی اتفاق نیفتاده است. بهتر بود که دکتر میری این بخش را بیشتر باز کند و مولفه های آنرا صورتبندی کند و آنگاه به نقد آن بپردازند. نقدد دیگر دکتر میری بر سید این است که جامعه شناسی در ایران جدید از منظر کسانی مانند والرشتاین مورد مناقشه است و جامعه به مثابه ملت – دولت است که برخلاف نظر طباطبایی نمی‌توان موضوع جامعه شناسی را بدیهی قلمداد کرد و در مقابل مفهومpolis یونانی قرارداد (ص ۲۴ ). نقد آخر میری برسید در این فصل عنوانش ” تأسیس علوم اجتماعی” است که میری چند بحث را تحت ذیل یک عنوان باز کرده است که از لحاظ صوری مشکل ایجاد میکند. در بخش ” تاسیس علوم اجتماعی” ، میری از سید جواد این سوال را می پرسد که آیا تلاش خود او برای تاسیس علوم اجتماعی با خوانش کوجیفی از فلسفه هگل طرح امتناع نمی کند؟ به عبارتی دیگر، اگر مشکل ما انتقال علوم اجتماعی از غرب به ایران صرفاً انتقال تکنولوژی بوده است و نه واسازی سنت، پس پروژه خود طباطبایی چیست؟( ص ۲۴). نقد میری بر سید جواد در این قسمت این است که نگاه سید یک نگاه یورو سنتریکی و روایت قرن نوزدهمی از مقوله دیگری است که با نگاه‌های آنتروپولوژیکال و فلسفه تطبیقی قرن ۲۰ و ۲۱ متفاوت است و نمی توان به زعم طباطبایی عقلانیت غربی را ملاک قرار داد و مابقی را تاریخ عدمی تلقی کرد (ص ۲۵ ).
فصل دوم کتاب با عنوان “خواجه نظام الملک طوسی و تداوم فرهنگی ایران” با این بحث شروع می‌شود که مقوله قوم در آثار طباطبایی ابهام دارد. قوم که از زبان او قابل تحویل به زبان فارسی است و اقوام دیگر جزئی از تاریخ ایران محسوب نمی گردند نقد دیگر، متمرکز بر پارادوکس واژه “گسست” در اندیشه طباطبائی است. از یک سو، در مفهوم‌سازی ادوار گسست ایران چیرگی ترکان را یکی از آن گسست ها می شمارد ولی وحدت ایران را منوط به این دوره می داند. میری، طباطبایی را متهم می کند که نوعی تاریخ‌نگاری جهت دار را به کار برده است.
در بحث دین و سیاست، میری نظریه طباطبایی را متوجه نظریه ولایت فقیه و جمهوری اسلامی می کند. به تعبیر میری، تز “سیاست عین دیانت ماست” از نظر طباطبایی جزء سنت خردگرای سیاست نامه نویسی قرار ندارد بلکه جایگاهش در سنت شریعت نامه نویسان است که اجرای شریعت را در هر صورت مقدم بر اجرای عدالت می دانند (ص ۲۹). میری می‌گوید که طباطبایی معتقد است رابطه سیاست و دیانت آنگونه که در بستر ولایت فقیه طرح گردیده است مُلک را دچار بی ثباتی می کند زیرا مفهوم عدالت در قالب اجرای شرع مفهوم سازی میشود( همان صفحه).
شیوه فرمانروایی ایرانیان مبتنی بر فردیت و تمرکز بوده و از نظر سید جواد طباطبایی اساس فرمانروایی ایرانیان، کاردانی و کارایی بود و وزیر نماینده این گرایش اساسی فرمانروایی ایرانشهری به شمار می‌آمد اما نقد میری بر سید جواد این است که آیا این تعبیر در مورد ایران صحیح است ؟ یعنی در بستر جامعهِ کاستی و طبقاتی که نجیب بودن و اشراف زاده بودن کلید رسیدن به مناصب قدرت بود؟ . نقد دیگر میری برسید معطوف به ابهام در صورت بندی و مفهوم پردازی نیروی “پایداری فرهنگی ایرانیان” است. ایرانی بودن چیست؟ که معلوم نیست چه معنایی دارد (ص ۳۲ ).در ادامه، به نقد دوگانگی ایرانی و ترکان می پردازد که این دوگانه سازی از طرف جواد طباطبایی ریشه در خوانش ناسیونالیستی از روایت فردوسی در مورد تجدد دارد که اثرات تخریبی خواهد داشت. طباطبایی که از سه مفهوم خواجویِ “وحدت سرزمینی”،” ملی” و “تداوم فرهنگی” حرف می‌زند باید توجه کند که این مفاهیم در آن دستگاه توسط خود او صرفاً تزریق و جعل شده اند. با عبور از برخی از سطور به این پاراگراف مهم در متن کتاب میری جهش می کنیم”… به زبان دیگر، طباطبایی میگوید بحث ولایت فقیه در قالب شریعت نامه نویسی است و اگر جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام میل به بقا دارد باید به حرکت تمدنی ایران خود را گره بزند و از حاکمیت صرفاً به معنای اجرای احکام شریعت را استیفاد نکند. بلکه مُلک داری را فرا بگیرد” میری این پرسش را به پیش می کشد که چرا در سرزمین ایران اقبال به احیای خلافت و در زمان معاصر و نتیجه حرکات تروریستی شکل نگرفته است؟ (ص ۳۶ ). در بخش بعدی با عنوان “تشیع و ایده شاه آرمانی” میری معتقد است که طباطبایی با احیاء نگاه کربنی به تشیع، که اسلام شیعی را پرورده عنصر ایرانی می‌داند این ایده برمی‌آید که تشیع یک نظریه شاهی آرمانی ایرانی است و در برابر اسلام واقعی که امری عربی است قرار می گیرد. این رویکرد کربنی توسط سید موسی صدر در سال ۱۹۴۶ مورد نقد جدی قرار گرفت (ص ۳۷ ). به زعم میری این‌گونه تفاسیر موجبات زایش حرکت‌های کور نژادپرستانه و بیگانه ستیزانه می‌گردند و کربن از قضا معمار این تقابل بین عنصر عربی در برابر عنصر ایرانی است (ص ۳۸ ) . در مسئله تداوم فرهنگی، میری خوانش یکپارچه و مفرد انه و ضد پلورالیستی از تاریخ طباطبایی را مورد هجوم قرار می دهد (ص ۳۹ ). در بحث فردوسی و هویت ملی ایران می‌گوید که اگر ایرانشهری به مثابه یک مفهوم در قالب روایت فردوسی در قرن ۲۱ بخواهد پایه‌ریزی شود نتیجه‌ای جز ایزوله کردن ذهن ایرانی نخواهد داشت و البته بینش مولوی که به دنبال “همدلی با دیگری” است ایده ای بهتر و موثرتر از فردوسی که “همزبانی با دیگری” است( ص ۴۰). سخن آخر این فصل این است که”… طباطبایی اساساً تداوم فرهنگی ایران زمین را بدون اندیشه سیاسی ایرانشهری که مبتنی بر فره کیانی به عنوان سازِ شاهان پرمایه که در طول تاریخ ایران بازتاب پیدا کرده است و یکی از رشته های نامرئی تداوم فرهنگی ایران زمین است درک می کند…”، سوال این است که حال که فره کیانی سنت ایران تداوم نخواهد داشت آیا احیای نظام شاهی آرمانی تنها راه پیش روی ایران است؟( ص ۴۲).
فصل سوم با عنوان “بازخوانی زوال اندیشه سیاسی در ایران” آغاز می شود. در مقدمه فصل ۳، میری به انگیزه خود برای بررسی اندیشه طباطبایی می پردازد و در ادامه با بیان سخن سید جواد در شکاف بین نظر و عمل تا پایان عصر زرین فرهنگ ایرانی که با قدرت گرفتن شریعت نامه نویسی منجر به شرایط امتناع شده این نقد را وارد می کند که ایشان راه نجات را در فیلسوفی در آینده می‌داند یعنی اسطوره قهرمان علمی. در حالی که فرد قهرمان نمی تواند به نجات ما آید بلکه با توجه به یافته های جامعه شناختی معاصر و وضعیت انحطاط می توان دریافت که قدرت در ید یک فرد نیست بلکه مجموعه شرایط تاریخی باید افق های نوینی را پیش روی اهل اندیشه بگشاید( ص ۴۵ ).برداشت میری از سید این است که خود سید جواد می خواهد به شکل مستوری نقش این قهرمان را بازی کند و دیگرانی که مخالف خود هستند را منحط و کرکس بنامد (ص ۴۷). در عنوان بعدی که “گاه لغزش” نام دارد ما نسبت به غرب در لغزشگاه هستیم در حالی که غرب در حال تحول مفاهیم و تداوم است. پرسش میری از سید جواد این است که آیا خود او در لغزشگاه مأوا داشته و از آن “گاه” به محتوای غرب و خرد صوری اش دست یافته؟ که این خود سخن بیهوده ایست چه فرق بین او و دیگر متفکران که آنها را ایدئولوگ می نامد وجود دارد؟ میری در ادامه برچسب “خود آگاهی کاذب نژادپرستانه” رابه سیدجواد می‌چسباند و می‌گوید که طباطبایی نظرش این است که علوم جدید عموماً در تمدن غربی در ذات خود با خود آگاهی غربی پیوند دارند و این علم، ناظر به شناخت جامعه غربی از موضع خودآگاهی یک انسان غربی است و جامعه شناسی ایرانی بدون داشتن موضعی در خودآگاهی ملی معلوم نیست از کدامین موضع در خودآ گاهی بر جامعه ایران می‌نگرند؟ (ص ۵۱). نقد میری براو این است که اولاً این موضع خودآگاهی ملی با مفهوم ملت (در ادبیات دینی) هیچ ربطی ندارد و با مفهوم ملت (در ادبیات مشروطه) هم ربطی ندارد بلکه یک برساخت ایدئولوژیک است که تنوع و تکثر را در هم می کوبد (ص ۵۲) . نتیجه اینکه این خودآگاهی که طباطبایی از آن دفاع می‌کند یک خودآگاهی کاذب است( برای پی‌بردن به دلایل سید جواد میری باید این دو صفحه یعنی صفحه ۵۲ و ۵۳ را خواند).
فصل چهارم “بازخوانی ایده دل ایرانشهری” نام دارد. میری تمرکز بر نقد یک مقاله از سید جواد که در سال ۹۷ در مجله “سیاست نامه” چاپ شد دارد. ایده این مقاله این است که جمهوری اسلامی مبتنی بر ایده امت- امامت است و از اساس با ایده ملت ایران در تضاد بنیادین قرار دارد و در طول تاریخ ایران هیچگاه جزئی از امت نبوده است و هر نظامی که بخواهد در بستر تمدن ایرانی دوام آورد باید این خودآگاهی تاریخی ایرانی را ملحوظ بدارد. ولی ایران الان از دو سو مورد تهاجم است: جهان نوعربی و جهان نوعثمانی و سبب مغاک را اسلام سیاسی و خوانش ایدئولوژیک از تشیع می‌داند( ص ۵۶). سید جواد میری شروع به نقد این ایده به ترتیب زیر می کند: ابتدا با عنوان “وحدت ملی امر طبیعی یا امر فرهنگی؟” نقد را آغاز می‌کند.او در این بخش می گوید که وحدت ملی از نگاه سید جواد طباطبایی امری طبیعی است و آن را از آغاز تاریخ یک امر طبیعی قلمداد می‌کند اما نقد سید جواد میری به این نظر این است که وحدت سیاسی و امر سیاسی ذیل مفهوم فرهنگ قرار می‌گیرند و فرهنگ یک امر طبیعی نیست اما چرا طباطبایی یک امر بدیهی را نادیده می گیرد؟ میری معتقد است که این نادیده گرفتن را اگر از عدم فهم دقیق ظرائف فلسفه تاریخ معاصر از طرف طباطبائی بدانیم بی‌انصافی است بلکه باید آن را خوانش ایدئولوژیک ایشان از تاریخ ایران دانست که با مخالفت دیگران با خوانش خویش را امری غیر طبیعی معرفی کند (ص ۵۸).در بخش بعدی، این سخن طباطبایی آورده می‌شود که “…بدین سان ایرانشهر پیوسته میهن همه اقوامی بود که به درجات متفاوت، ایرانی شده بودند (ص ۵۸ ). میری در نقد این سخن می گوید که درجات متفاوت و ایرانی بودن به چه معناست؟ نمی ‌توان ذاتی برای هویت در نظر گرفت و مقیاسی برای ایرانی بودن تعیین کرد و سنجید که چه کسی ایرانی است و چه کسی ایرانی نیست؟ این فهم طباطبایی از ایرانی بودن اشکالات عمده‌ای دارد و بر هویت مبتنی بر برساخت شبکه های متنوع مادی و معنوی ساخته می شود (ص ۵۹ ). اندازه گرفتن درجه ایرانی بودن ایرانیان امری ناممکن است و ریشه در ایرانشهر ندارد بلکه بر امده از شبکه معنایی گفتمان‌های نژادپرستی است. در بخشی با عنوان بازخوانی اورینتالیسم وارونه در روایت سید جواد طباطبایی با آوردن یک پاراگراف از او ” :…. سرشت و شأن ملی ایرانی هیچ نسبتی با هیچ ایدئولوژی ناسیونالیستی ندارد و نمی تواند با مقولات چنین ایدئولوژی هایی توضیح داده شود…” . میری می گوید که این سخن، سخن تازه‌ای نیست و سلفیون بوده‌اند که معتقدند که تحولات جهان اسلام را نمی‌توان ذیل مقولات علوم اجتماعی مدرن مفهوم پردازی کرد و در برابر علوم اجتماعی مدرن بحث از بومی کردن علوم اجتماعی و اسلامیزه کردن علم را مطرح کرده اند. جالب اینجاست که طباطبایی با استثنا کردن ملیت ایرانی همان کاری را می‌کند که اسلامگرایان با دین کرده اند و تفاوت در این است که آن‌ها دیانت را سیاسی کرده‌اند و طباطبایی ملیت را سیاسی( ص ۶۱ ). میری در اینجا دو جناح را در مقابل هم قرار می‌دهد یکی سیاسی کردن اسلام و دوم‌کارطباطبائی در سیاسی کردن ایران.
در بخش بعدی، اینکه جواد می‌گوید” شریعتی وجهی علمی ندارد نمی‌توان درباره ایدئولوژی شریعتی گفتگوی علمی کرد ” این کار باعث انسداد فکری و بسته شدن باب اجتهاد علمی می شود. درنقد بعدی سید جواد میری به سراغ این ادعای طباطبایی می رود که ایرانشهر به لحاظ تاریخی جزئی از امت واحده نبوده است ( ص۶۴). اما به زعم میری می توان با ارائه سفرنامه ابن بطوطه خلاف این مسئله را ثابت کرد ابن بطوطه با سفر به تمام نقاط تمدن اسلامی به این نکته اشاره نکرده است که این سرزمین جزئی از امت واحده و جهان اسلام نیست (ص ۶۶ ). آنچه که سید جواد طباطبائی روایت می‌کند حدیث کنونی مبتنی بر ناسیونالیسم قرن بیستمی برخاسته از روایت باستانگرایانه است و به همین دلیل هم است که مفهوم ایران را ذیل مفهوم باستانی ایرانشهر قرار داده است (ص ۶۶ ). در نهایت مفهوم ایدئولوژیکی از ملیت در برابر مفهومی ایدئولوژیک دیانت می آفریند. بحث بعدی در مورد یک ادعایی است که به گفته طباطبایی به اعتراف آتاتورک، خلافت عثمانی فاقد فرهنگی بود که وحدت ملی فراهم کند و نه ایدئولوژی خلافت عثمانی و نه زبان ترکیه عثمانی نتوانستند شالوده ای برای وحدت ملی ترکی فراهم کنند”. میری معتقد است که سید جواد، نظری در باب زبان ندارد و بحث زبان مصنوعی که پیش می کشد فاقد یک بحث علمی است و خلاصه اینکه او به دنبال پیکار سیاسی است تا تحقیق در مسائل زبان شناختی و فرهنگی. و این ادعای سیدجواد را نقد می‌کند که آتاتورک برای پی‌ریزی وحدت ملی جمهوری ترکیه به دیگر فرهنگ ها دست اندازی کرده است . سید جواد طباطبائی در اینجا بین محصولات فرهنگی و فرهنگ تمایز قائل نشده است و فهم او از فرهنگ بسیار بسیط است چرا که مکن است به محصولات فرهنگی دست اندازی کرد ولی به فرهنگ نمی توان.
طباطبایی سه سنت فکری در ایران را نام می‌برد که دیالکتیک بین ملک و شریعت را به سه فرم متفاوت مفهوم پردازی می کنند: ۱- رویکرد فلسفی که ذیل خرد هلنی قرار گرفت ولی جای محکمی در مدنیت ایران پیدا نکرد. ۲- که از تصور خوانش طباطبایی در صورت خواجه نظام الملک متبلور شده اصل را مبتنی بر ملک می گذارد و شریعت یکی از شئونات ملک داری تبدیل می گردد که نهاد درون آن نهاد سلطنت است.۳- در این رویکرد شریعت مبنا قرار می گیرد و نهاد آن خلافت است. فقط نظام هایی تداوم پیدا کردند که ذیل رویکرد سلطنت قرار گرفتند. هنجار طباطبایی این است که در نسبت نهاد دین و دولت این نهاد دین است که باید ذیل نهاد دولت باشد و گرنه به سمت نظام خلافت می رویم (ص ۶۹) که سنت شریعت نامه نویسی است. نظر نهایی او این است که نظام جمهوری اسلامی ایران نهاد خلافت است و هیچ ربط ارگانیکی با دل ایرانشهری ندارد زیرا دل ایرانشهری در امتداد نهاد سلطنت است و ایران باید سنت سیاست نامه نویسی را دنبال کند نه شریعت نامه نویسی را. جواد می خواهد به سیاست خارجی ایران در مقابل دنیای نو عربی -نو عثمانی بتازد. حرف نهایی جواد در باب سیاست خارجی ایران اکنون این است که ایران با ایدئولوژی کردن دیانت نوعربی- نو عثمانی در همه جهات شمال و جنوب و شرق و غرب در آمده است البته همراه با احاطه امپراتوری چین و روسیه (ص ۷۱ )، که میری در نقد آن در سه صفحه رابطه واقع بینانه تری از سیاست خارجی حال حاضر ارائه می دهد و تحلیل طباطبایی را فاقد اطلاع از اوضاع منطقه و جهانی و افتادن در دام ایدئولوژیک ایرانشهری سلطنت محور خود می داند (ص۷۳).
فصل ۵ به نقد اسلام شناسی سیدجواد می‌پردازد هرچند در آثار طباطبایی مطلبی به عنوان اسلام شناسی نیامده است اما می‌توان به برداشتی از آن در متون او دست یافت. به زعم میری می‌توان روایت طباطبایی از انحطاط ایران را ذیل بحث اسلام شناسی تقریر کرد. خلاصه اینکه به اعتقاد ایشان سید جواد طباطبایی اسلام به مثابه یک دین با مسیحیت به مثابه یک دین متمایز است و تمایز بنیادینی با آن دارد اما چرا برای فهم منطق تحولات متفاوت تاریخی در جهان اسلام و جهان مسیحی نیازمند فهم این تمایز هستیم؟ تاریخ تحول اروپا به این چینش در آثار او آمده است: اروپا: قرون وسطا- افزایش- دوران جدید و اما ایران: نوزایش_ قرون وسطا- دوره انحطاط – امکان نوزایش دیگر. طباطبایی می‌خواهد به فهم این تحولات و تمایز آشکار این ها بپردازد. این ناهماهنگیِ زمانی ، ربط وثیقی با اسلام به‌عنوان دیانت دارد به زعم طباطبایی شرق شناسان و عالمان علوم انسانی در ایران و جهان اسلام از فهم این تمایز بنیادین بین مسیحیت و اسلام جهت فهم منطق تحولات تاریخی ایران و اروپا غافل بوده اند(ص ۸۰ ). آنچه در ایران مانع این فهم بوده قرائت ایدئولوژیک دیانت در سنت روشنفکری بوده است. در ادامه بحث بر محور سکولاریزم می‌چرخد و دکترسیدجواد میری در این بخش وارد مناقشات نظری با سید جواد طباطبایی می شود(ص ۸۲ تا ۹۲ ). {که جهت پرهیز از اطناب در این یادداشت مخاطب را به این صفحات ارجاع می‌دهیم زیرا بیم این می رود خلاصه کردن این بحث مهم در چند سطر ، سوء تفاهماتی برای مخاطب این سطور شکل دهد}.
فصل ششم عنوانش “بازخوانی ایده دانشگاه ایرانشهری” است. سخن سید جواد طباطبایی در مورد دانشگاه این است که دانشگاه تبدیل به امر سیاسی شده است و این امر آن را از مدار آکادمیک بودن خارج میکند(ص ۹۵). دانشگاه در واقع باید مکانی باشد که در آن موضوعات اعم از سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دینی و معرفتی تبدیل به مسئله علمی گردنند ولی این امر در ایران بعد از انقلاب رخ نداده است. طباطبایی از یک طرف با مطرح کردن این ایده دانشگاه ملی و افاده یک معنای خاص از آن از ناسیونالیسم موردنظر خود فاصله میگیرد و از یک طرف با اسلامی کردن دانشگاه مخالف است و به بیان خود طباطبایی”… دستاورد اسلامی کردن دانشگاه در ایران غیر ملی کردن آن بود یعنی نابودی بنیاد دانشگاه…”(ص ۱۰۳). اما آیا این موضع سید جواد طباطبایی یک موضع پارادوکسیکال نیست؟(ص ۱۰۴ ).
طباطبایی که خودش را ملی‌گرا به معنای ایدئولوژیک آن نمی داند و مقصودش را از ملت، ملت واحد در “وحدت بدون تکثر و برتری قومی” نمی‌داند بلکه مبتنی بر “وحدتِ وحدتِ در کثرت همه وجوه فرهنگ ایران بزرگ” می داند (ص ۱۰۶ ) . خلاصه اینکه از نظر طباطبایی دانشگاه باید مکانی باشد برای تأملات نظری در بنیان مناسبات اجتماعی و قدرت سیاسی (ص ۱۰۷). نقد نهایی جواد میری بر طباطبایی با عنوان و “ملاحظات و تفکر گنوسی” آمده است .میری می‌گوید که این اعتقاد طباطبایی در مورد دانشگاه و نسبت آن با مفهوم ملت ایرانی ریشه در تفکر گنوسی دارد که رد آن را باید در خوانش کربنیسم و رگه‌هایی از شطحیات عرفانی موجود در آن پی گرفت. تبیین سید جواد طباطبایی از ملت، نامفهوم است و صرفاً یک اشارت گنوسی است که سخن از “وحدتِ وحدتِ در کثرت همه وجوه” می کند(ص ۱۱۴ ).
طباطیایی از سوئی دانشگاه کنونی در ایران را شعبه ای از دانشگاه آمریکایی می‌داند که خرده فروشی فرآورده‌های دانشگاه آمریکایی را انجام می‌دهد و به جای آن تأسیس علم ایرانشهر را پیشنهاد می دهد ولی همزمان به‌ایده بومی سازی نیز می تازد که به نظر دکتر سید جواد میری این یک نوع سردرگمی در ذهن و زبان طباطبایی است. این پرسش را با توجه به فصول پیشین این کتاب از سید جواد طباطبایی می توان پرسید که چرا اجتهاد خود ایشان در علوم انسانی و اجتماعی با خوانش یوروسنتریک را باید بپذیریم و نه خوانش های دیگر را؟ ایشان از یک طرف گرفتار بومی سازی است و از طرف دیگر می خواهد از یوغ آن بگریزد راهکاری ارائه نمی‌دهد و دست به دامن رتوریک می‌شود نه برهان(ص ۱۱۵) .
موضع خود سید جواد میری در صفحات آخر کتاب در مورد دانشگاه این است که دانشگاه اسلامی مبتنی بر نوعی اسلام گرایی فقاهتی است و دانشگاه ایرانشهر نیز نوعی از دانشگاه است که مبتنی بر ناسیونالیسم زبانی است که رگه هایی دارد که اگر خطرناک‌تر از اسلام گرائی نباشد به همان نسبت برای کیان ایران خطرناک است، زیرا اسلام گرایی رادیکال با تمدن اسلامی و تنوعات قومی و زبانی و ایران و جهان اسلام سر ناسازگاری ندارد(ص ۱۱۵ و ۱۱۶ ) . سید جواد میری در دو صفحه آخر کتاب به پاسخ این پرسش می‌پردازد که چرا روایت طباطبایی که یک معنای ضد ایده اصلی انقلاب است در بین برخی دولتمردان و کارگزاران ذی‌نفوذ این چنین نفوذ کرده است که “مانیفیست کاونتر- انقلابی” او را خودی قلمداد می‌کنند و موافق منافع ملی و نقد آن را ضد منافع ملی تفسیر می‌کنند؟؟!
سخن نهائی : به نظر نگارنده این سطور (به عنوان یک دانشجوی تازه وارد در حوزه اندیشه اجتماعی و سیاسی) بهتر بود که سید جواد میری ابتدا در ذیل عنوان هر بحث صورتبندی واضح تری از نظریات سید جواد طباطبائی با توجه به عنوان همان بحث انجام دهند و آنگاه به نقد آن می پرداختند. همانگونه که در لابه لای این تلخیص ذکر کردیم در برخی از بخش ها ، سید جواد میری دو سه مبحث را ذیل یک عنوان می آورند و عجولانه دست به نقد می زنند. اگر این تمهید صورت می گرفت این کتاب می توانست حجم بیشتری داشته باشد. به نظر می رسد که ( در واقع باید گفت که آشکار است ) سید جواد میری با ایده بومی/اسلامی کردن دانشگاه و علوم انسانی که در ابتدای تشکیل شورای انقلاب فرهنگی شکل گرفته بود مخالف است و نیاز است که این مخالفت خود را در حالت یک آنتی تزی علیه مقالات و نوشتارهای دکتر پارسانیا و دیگران مطرح کند. نکته دیگری که از متن کتاب به راحتی قابل مشاهده است طرفداری ایشان از قرائتی پسا مدرن از ایده فرهنگ و وحدت ملی است که نیازمند ایضاح مفهومی بیشتری است اینکه چگونه وحدت ملی میتواند کثرات قومی و فرهنگی را در ذیل خود جا دهد؟! این وحدت چگونه در کثرت تعبیه می شود؟! یک نکته را نباید فراموش کرد و آن این است که وقتی ما به نقد یک اندیشه می رویم نباید فراموش کنیم که نقد ما معطوف به نقد ما از” قرائت ما از آن اندیشه” است و گاهی ممکن است برخی از ابهامات را نسبت به آن اندیشه نسبت دهیم که صرفاً در “قرائت ما از آن اندیشه” وجود دارد و نه در خود متن!!!.
پایان.

لینک کوتاه : http://resanedanesh.ir/?p=1388

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 4در انتظار بررسی : 4انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب ها
آیت الله خامنه ای (3) ابن خلدون (2) اقتصاد اسلامی (5) الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت (3) اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان (34) انقلاب اسلامی (2) تقی آزاد ارمکی (2) حسین کچویان (5) حمید پارسانیا (8) حوزه های دانش اجتماعی (3) حکمرانی اجتماعی (9) دانش اجتماعی مسلمین (69) دانشوران جدید (4) دانشوران کلاسیک (4) دانشگاه تهران (4) رضا غلامی (4) روش شناسی (7) روش شناسی دانش اجتماعی مسلمین (6) زیست بوم فرهنگ و دانش اجتماعی (3) سهیلا صادقی فسایی (3) سپهبد شهید قاسم سلیمانی (5) سیاستگذاری (4) سید سعید زاهد زاهدانی (3) عدالت (4) عدالت اجتماعی (3) عدالت پژوهی (4) عقل سرخ (3) علوم اجتماعی (3) علوم انسانی اسلامی (4) علوم انسانی بومی (3) غلامرضا جمشیدیها (6) فضای مجازی (3) فلسفه و علوم اجتماعی (6) قیام حضرت سیدالشهدا علیه السلام (5) متفکران مسلمان (4) مسائل و آسیبهای اجتماعی (2) ملت امام حسین علیه السلام (9) مهدی حسین زاده یزدی (5) نشست علمی (4) نشست های دانش (4) نظریه پردازی (3) ِزنان، خانواده و دانش اجتماعی (4) پرونده ویژه (9) پیشرفت و تحول اجتماعی (6) کتاب (11)