• امروز : پنج شنبه - ۱۸ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : 5 - جماد أول - 1443
  • برابر با : Thursday - 9 December - 2021
0
ابوالفضل اقبالی؛

پسااسلامیسم و مفروضات غلط

  • کد خبر : 1385
  • 23 آبان 1399 - 12:03
پسااسلامیسم و مفروضات غلط

ابوالفضل اقبالی دانشجوی دکتری دانش اجتماعی مسلمین دانشگاه تهران | در یادداشت اول به برخی از لغزش­های مفهومی نویسنده و تبعات آن در صورت­بندی نادرست مباحث فصل اول کتاب اشاره کردیم. در این یادداشت سعی داریم به پیش­فرض­های نادرستی که پایه­ی تبیین مباحث کتاب قرار گرفته­اند اشاره کنیم. فصل دوم کتاب که «ما و استیت […]

ابوالفضل اقبالی

دانشجوی دکتری دانش اجتماعی مسلمین دانشگاه تهران |

در یادداشت اول به برخی از لغزش­های مفهومی نویسنده و تبعات آن در صورت­بندی نادرست مباحث فصل اول کتاب اشاره کردیم. در این یادداشت سعی داریم به پیش­فرض­های نادرستی که پایه­ی تبیین مباحث کتاب قرار گرفته­اند اشاره کنیم.

فصل دوم کتاب که «ما و استیت قدیم / تضاد سیاست و مذهب» نام دارد، شاید از این جهت که مفروضات و مفاهیم اساسی نویسنده را توضیح می­دهد، از مهمترین فصول کتاب باشد. دخانچی از منظر یک جامعه­شناس مسلمان یک دغدغه درست دارد و آن هم تبیین ناسازگاریِ اسلام و دولت مدرن (یا به­تعبیر عام­تر نویسنده: استیت) است. اگرچه این دغدغه چندان بدیع و منحصر به­فرد نیست و پیش­تر توسط متفکران و اندیشمندان دیگری به طور مبسوط­تری تبیین شده است. اما تخصص­گرایی به ما می­گوید که اقتضای ناگزیرِ ورود یک “جامعه­شناس” به بحث درباره سنت اسلامی و تراث فکری و عقیدتی شیعی، به بیراهه دچار شدن است.

اولین پیش­فرض نادرست نویسنده که صورت­بندی تمام مباحث بعدی کتاب را تحت­الشعاع قرار داده است، محصور کردن تمام الگوهای حکمرانی در دوگانه استیت­فرم/ قبیله­فرم است. نویسنده بدون اشاره به سایر مدل­ها و روش­های اداره حکومت و جامعه در طول تاریخ، با استناد به یافته­های مردم­شناسان سیاسی تنها الگوی حکمرانی در مقابل استیت را مدل­های برگرفته از جوامع ایلیاتی و قبیله­ای در نظر گرفته و عنوان «قبیله­فرم» را برای آن پیشنهاد می­کند. و سپس به تبیین تفاوت­های اساسی و بنیادین این دو مدل پرداخته و اینگونه ادعا می­کند که الگوی حکومتی مورد نظر اسلام هم به لحاظ مفهومی و نظری و هم از منظر تجربه تاریخی به مدل قبیله­فرم نزدیک­تر است. «صرف­نظر از نگاه­های مفهومی، تجربه تاریخی نیز قرابت ساختارهای سیاسی اسلام در ادوار نخستین را با قبیله­فرم تایید می­کند… بنابراین آنچه پیامبر اسلام(ص) در مدینه تاسیس می­کند، به زعم بسیاری از پژوهشگران نوعی ابرقبیله بود که ایشان بر صدر آن قرار گرفت»(ص ۸۰ تا ۸۲).

اولا حتی در چارچوب خوانش انسانی از مقوله حکومت و سیاست مدن، حصر اینچنینی در مدل­های حکمرانی ناشی از ضعف مطالعات تاریخی و نظری نویسنده است. ثانیا حتی اگر این دوگانه­سازی استیت/ قبیله را در پارادایم فلسفه سیاسی مدرن و حکومت انسان بر انسان بپذیریم، از منظر دین­شناختی چنین حصری معنا ندارد. فلسفه سیاسی اسلام (که قائل به حکومت خدا بر انسان است) با محوریت مفهوم «نصب» صورت­بندی می­گردد. حاکم جامعه اسلامی نه انتخاب می­شود و نه با زور و غلبه مشروعیت می­یابد. بلکه او از جانب خداوند برای حکمرانی در جامعه اسلامی برگزیده و منصوب می­گردد. لذا تطبیق زورچپانی الگوی حکومت اسلامی-شیعی با مدل قبیله­فرم ایرادات بنیادین دارد. زیرا ماهیت و کیفیت حکمرانی در پارادایم فلسفه سیاسی اسلام (حداقل در اصول و مبانی) تعیین­شده و دارای ادبیات منقح و روشن است. به عبارت واضح­تر، همانگونه که استیت با استانداردهای دینی و اسلامی ناسازگار است، قبیله به مثابه فرم حکمرانی نیز اصول و ارزش­های دینی را نمایندگی نمی­کند. در ادامه به برخی از این تناظرهای نادرست نویسنده میان الگوی اسلامی حکمرانی با قبیله­فرم اشاره می­کنیم.

نویسنده در توضیح تفاوت­های دو مدل استیت و قبیله به ویژگی­های حاکم اشاره می­کند و می­نویسد: «هر استیت نوعی فرمانروا دارد که قاهریت خود را بر قلمرویی مشخص مسلط می­سازد. حال آنکه قبیله، شیخ دارد. فرمانروای استیت قدرت سخت اعمال می­کند، ولی اعمال اراده رئیس قبیله از جنس قدرت نرم است. فرمانروای استیت جایگاه خود را با غلبه و زور یا قانون­گذاری به دست می­آورد، اما رئیس قبیله جایگاه خود را احراز می­کند. رئیس قبیله محبوب است و تا زمانی که مردم به او اقبال دارند رهبر می­ماند. پایان محبوبیت او پایان قدرت اوست. حال آنکه قاهریت فرمانروای استیت تابعی از محبوبیت او نیست.» (ص۷۲)

تنها در صورتی که ناگزیر از انکارِ استیت به وسیله قبیله باشیم می­توانیم حکم به قرابت مفهومی و تاریخیِ پیامبر و امام با «شیخ قبیله» بدهیم! وگرنه هیچ­کدام از ویژگی­های ذکر شده فوق معرف شئون حاکمیتی پیامبر و امام در اندیشه اسلامی نیستند. پیامبر یا امام در جایگاه حاکم جامعه از قدرت سخت استفاده می­کند(کرده است). پیامبر یا امام برای کسب، یا حفظ جایگاهِ حاکمِ مسلمین، عنداللزوم از مکانیسم غلبه و زور بهره می­گیرد. اساسا تمام ائمه مترصد امکان و فرصتی برای قیام علیه طاغوت زمانه خویش و تصدی جایگاه حکومت بر مسلمین بودند اما به دلایل مختلف چنین فرصتی برایشان فراهم نشده است. این حقیقت را در روایات برخی از ائمه درباره علل سکوت و قیام نکردن علیه حاکمان جور زمان خود شنیده و خوانده­ایم. پیامبر یا امام جایگاه خود را براساس ویژگی­های شخصیتی و محبوبیت اجتماعی احراز نمی­کند بلکه جایگاه او از قبل تعیین شده و امارت و حکومت مِلکِ طِلق او محسوب می­گردد. اگر به تعبیر نویسنده کتاب، قدرت امام تابعی از محبوبیت و اقبال عمومی به او باشد، پس نباید به ماجرای سقیفه ایراد کرد. در حالیکه از منظر الهیات شیعی مشروعیت امام به عنوان حاکم اسلامی را انتصاب او از جانب خداوند تعریف و تعیین می­کند. اگر در این مدل حکمرانی، رئیس قبیله جایگاه خود را براساس حکمت و بلاغت خود احراز می­کند، چرا پیامبر (که از نظر نویسنده تحققِ کاملِ مصداق رئیس قبیله است)، رئیس بعدی خود – و بنا به روایاتی ۱۲ رئیس بعد از خود – را تعیین کرد؟

نویسنده در ادامه به دوگانه قلمرو/ عضو در تبیین تفاوت دیگر استیت­فرم و قبیله­فرم اشاره می­کند و می­نویسد: «قلمرو استیت موقعیت جغرافیایی است و به هرکسی که در قلمرو اوست سیطره و تسلط دارد، حال آنکه قبیله قلمرو ندارد، عضو دارد و تنها بر افرادی تسلط دارد که عضویت آن را پذیرفته­اند. هویت قبیله را قلمرو نمی­سازد بلکه علقه­های خونی و اعتقادی (به تعبیر ابن­خلدون: عصبیت) انسجام گروهی در قبیله را معنا می­کند.»(ص۷۳)

این تفاوت­ها درباره دو مدل مذکور قابل فهم است. اما مشکل آنجایی بروز می­کند که نویسنده ادعای قرابت اسلام با مدل قبیله در ویژگی و الگوهای حکمرانی دارد. زیرا در پارادایم فلسفه سیاسی اسلامی قلمرو به معنای جغرافیایی آن بلاموضوع نبوده و حاکم اسلامی نسبت به اتفاقات، تحولات و تهدیدهای موجود در چارچوب قلمرو جغرافیایی خود حساس است. باید از نویسنده پرسید که مفهوم «جزیه»(به­عنوان مالیاتِ اهل کتابِ ساکن در قلمرو حکومت اسلامی) را چگونه با چارچوب تحلیلی خود توضیح می­دهد؟ جزیه به عنوان یکی از احکام و قوانین فقه اسلامی که مستند به قرآن و سنت پیامبر(ص) است، در نسبتی مستقیم با «قلمرو» قرار دارد. همچنین کاربرد عبارت «وطن اسلام» توسط امام خمینی(ره) در کتاب ولایت فقیه که یک اثر فقهی استدلالی است و تاکید بسیار ایشان بر آزادی قدس و فلسطین با ارجاع به اهمیت قلمرو مسلمانان قابل فهم و تحلیل است. ضمن اینکه حتی اگر اختلاف نظر فقها و مورخین، از جواز جهاد ابتدایی با هدف گسترش قلمرو اسلامی صرف­نظر کنیم، اما به طور قطع یکی از مصادیق مهم حکم جهاد دفاعی در اسلام، دفاع از سرزمین/ قلمرو/ دیار است(قرآن کریم، سوره حج، آیه ۴۰؛ وسائل­الشیعه، ج۱، ص۳۵۱).

از سوی دیگر ادعای سازگاری و انطباقِ «عصبیت» به­عنوان عنصرِ قوام­بخش انسجام و هویت قبیله با نگاه اسلامی، سخن درستی به نظر نمی­رسد. اتفاقا ابن­خلدون به عنوان پایه­گذار این مفهوم (که نویسنده نیز در کاربست آن وامدار اوست) با چارچوب تحلیلی مبتنی بر عصبیت و پیوندهای قبیله­ای، قیام عاشورا را به دلیل فقدان حمایتِ عصبیت عرب زیر سوآل برده و آن را از ابتدا محکوم به شکست و هدر رفتن خون حسین(ع) می­کند. لذا به طور قطع می­توان گفت عصبیت و پیوندهای قبیله­ای سازه تحلیلی مناسبی برای تبیین انسجام اجتماعی در نگاه اسلامی نیست. کاش نویسنده به جای ارجاع به ابن­خلدون با آراء فارابی درباره مدینه فاضله آشنا می­شد.

در مقام تفاوت دیگر استیت و قبیله، نویسنده به مساله قانون و ابزار اعمال آن می­پردازد. ایشان معتقد است برخلاف استیت که قانون دارد و ابزار اعمال و کنترل اجرای آن خشونت است، قبیله فاقد قانون و سازوکارهای پیچیده اعمال آن است. ایشان ناظر به شباهت این ویژگی قبیله با عناصر دینی چون فقه و شریعت می­نویسد: «شریعت نیز از مناسک، سازوکارهای خودکنترلی(تقوا) و کدهای قبیله(فقه) تشکیل شده است. شریعت با فرائضی نظیر نماز و روزه و حج، اعضای قبیله را به مناسک دعوت می­کند و با تکیه بر تقوا، خودکنترلی را فرمان می­دهد و برای اختلافات حقوقی کدهای فقهی در اختیارشان قرار می­دهد» (ص۸۰).

نفی وجود قانون و سازوکارهای اجرا و نظارت بر آن در اسلام و حکومت پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) و تقلیل فقه و احکام موجود در آن به اختلافات حقوقی و مناسبات بین افراد هیچ دلیل دیگری به جز ضعف مطالعات دینی و تاریخی نویسنده ندارد. نظام کیفری و مجازات مجرم، تاسیس زندان، حد و تعزیر، نظام دادرسی دقیق و پیچیده، تشکیلات قضایی، نهادهای نظارتی مانند حسبه، مالیات و خراج، خمس و زکات و… همه اتفاقاتی است که در زمان حکومت پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) رخ داده­اند. آن چیزی که دخانچی تحت عنوان خشونت در اجرای قانون نزد استیت و فقدان آن در قبیله مدنظر دارد، چه بسا بالاتر از آن را در نظام کیفری اسلام می­توان سراغ گرفت. جرم انگاری و تعیین مجازات­های مختلف تحت عنوان «حد» و «تعزیر» جزئی از فقه اسلامی هستند که لزوما به مناسبات و اختلافات حقوقی بین­فردی محدود نمی­شوند و شامل رفتارهای فردی از جمله زنا، لواط، استمناء، شرب خمر و… بوده و مجازات­هایی از قتل، رجم، تازیانه و… را در بر می­گیرد. دایره تعزیرات که گسترده­تر از حدود بوده و حتی شامل ترک مناسک واجب دین از جمله نماز و روزه و… هم می­گردد. عدم دقت و غور کافی در ادبیات دینی پیرامون الگوی حکمرانی و مدیریت جامعه از سوی نویسنده ناشی از اصرار نادرست ایشان در توجیه کلیشه مدنظر خود است وگرنه فهمیدن تفاوت­های بنیادین فرم حکومت دینی با قبیله­فرم مورد  نظر ایشان کار سختی نیست.

نقد سنتِ سیاسی مسلمانان از ابتدای شکل­گیری مفهوم خلافت تاکنون و ایجاد چالش در برابر پدیده “دولت اسلامی” در نظام جمهوری اسلامی، دغدغه و تلاشی قابل ستایش از سوی نویسنده کتاب است. اما اصرار بر بازخوانی انتقادی اسلامیسم در چارچوب ادبیات علوم انسانی مدرن و بدون دانش لازم و کافی در عرصه مطالعات دینی(یا حتی بدون داشتن راهنما و مشاور در این حوزه) مهمترین پاشنه آشیل این کتاب است.

در یادداشت­های بعدی به بحران مبانی در پروژه پسااسلامیسم خواهم پرداخت.

لینک کوتاه : http://resanedanesh.ir/?p=1385

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب ها
آیت الله خامنه ای (3) ابن خلدون (2) اقتصاد اسلامی (5) الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت (3) اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان (34) انقلاب اسلامی (2) تقی آزاد ارمکی (2) حسین کچویان (5) حمید پارسانیا (8) حوزه های دانش اجتماعی (3) حکمرانی اجتماعی (9) دانش اجتماعی مسلمین (69) دانشوران جدید (4) دانشوران کلاسیک (4) دانشگاه تهران (3) رضا غلامی (4) روش شناسی (7) روش شناسی دانش اجتماعی مسلمین (6) زیست بوم فرهنگ و دانش اجتماعی (3) سهیلا صادقی فسایی (3) سپهبد شهید قاسم سلیمانی (5) سیاستگذاری (4) سید سعید زاهد زاهدانی (3) عدالت (4) عدالت اجتماعی (3) عدالت پژوهی (4) عقل سرخ (3) علوم اجتماعی (3) علوم انسانی اسلامی (4) علوم انسانی بومی (3) غلامرضا جمشیدیها (6) فضای مجازی (3) فلسفه و علوم اجتماعی (6) قیام حضرت سیدالشهدا علیه السلام (5) متفکران مسلمان (4) مسائل و آسیبهای اجتماعی (2) ملت امام حسین علیه السلام (9) مهدی حسین زاده یزدی (5) نشست علمی (4) نشست های دانش (4) نظریه پردازی (3) ِزنان، خانواده و دانش اجتماعی (4) پرونده ویژه (9) پیشرفت و تحول اجتماعی (6) کتاب (11)